یه چنل دارم، مدام توش مینویسم و بعد پاک میکنم. گاهی خوب مینویسم و گاهی بد. خودم هم نمیدونم چرا مینویسم و چی دارم مینویسم. دو سه روز بعد سعی میکنم بخونم و حس میکنم آبروم پیش هر کس که اون متن رو خونده رفته. خلوچلم دیگه. اما موضوع اینه که اون چنل اهمیت زیادی نداره. کسی جدیش نمیگیره. منم جدیش نمیگیرم. اما باز گاهی حس میکنم اینکه یه فضایی فراهم شده که همه میتونن کامل ببینن چقدر خلوچلم خوب نیست. نمیدونم. اشکالی نداره.
چند وقته که اینجا ننوشتم. راستش چون اینجا رو جدی میگیرم. البته نه به این معنا که فکر میکنم باید رساله سیاسی-فلسفی بنویسم؛ برام اهمیت داره، همونطور که چت برادرم برام اهمیت داره و سعی میکنم چیزهای الکی و بیخود و بیمعنی ننویسم. اینم شاید از همون نوشته بیمعنی و بیخودها باشه. اشکالی نداره. اصلا گاهی باید همینجور الکی نوشت.
با پارسا صحبتی داشتیم سر اینکه «من همونیام که که اون سوال آیا همیشه منتظرید ملت ازتون ناامید بشن رو بسیار موافقم میزنه» چه معنایی داره؟
۱. میدونم بالاخره یه چیزی میشه و باعث میشه که آدما ازم ناامید بشن و این یه اتفاق ناخوشاینده.
یا
۲. دلم میخواد آدما ازم ناامید بشن و ولم کنن و راحتم بذارن.
من نمیدونم. پارسا هم نمیدونه. کی میدونه؟ اینکه «کی میدونه» رو فقط خود خدا میدونه.
داییم چند سال پیش برای خالهم یه لپتاپ لنوو شبیه کرومبوکها آورده بود. البته کرومبوکه. اما این خوبیش این بود که با ویندوز ۱۰ عرضه شده بود. کوچک بود و سبک، لمسی و تا-شو، با قدرت پردازشی کم –پردازنده سلرون و ۴ گیگ رم و ۳۲ گیگ حافظه!– اما عجب لپتاپ خوبی برای کارهای روزمره. و بسیار بسیار سگ جون. همه ویژگیهایی که از یک کرومبوک انتظار نمیره. خالهم معلم بود. بازنشسته که شد دیگه سمت لپتاپ نرفت. برادر ازش به عنوان تبلت+کیبورد برای یوتوب و آبسیدین و چت و فیلم و کتاب استفاده میکرد. اما این ویندوزه اذیت میکرد. خلاصه مدتی خاک میخورد. بهم گفت برو لینوکس بریز. منم امروز رفتم لینوکس مینت نسخهی ایکسافسیای ریختم و همه چی رو آماده کردم و بردم دادم بهش. خوشحال شد. منم از خوشحالیش خوشحال. امیدوارم چشم نزنم و لپتاپه یه مدت خوبی براش کار بده.
هدفونه اومد راستی. خیلی خوبه. البته بهشون نمیگن هدفون. میگن earbuds. اما من با گفتن همون هدفون راحتترم. راستش از قبلیه که مال هوآوی بود بهتر نیست. البته هست، مثلا برنامه داره و کلی راه برای شخصیسازی. کیفیت صدا هم خیلی خوبه. الان دارم باهاش پلیلیست light academia گوش میدم با پروفایلی که مخصوص موسیقی کلاسیکه و خیلی گوشنواز و لذتبخشه. اما میخواستم اشاره کنم که ببین اون هوآویه عجب چیزی بوده. عید سال کنکور خریدمش. گرونم بود اون زمان. ۲ ۳ تومن فکر کنم. اما واقعا کیفیت صداش محشر بود. خب پز هدفون هوآوی رو دادم. این انکره هم عالیه. قیمتش هم فکر میکنم تو این وضع اقتصادی خیلی خوب بود. اما دیجیکالا واقعا باعث شد بدبین بشم بهش. دو روز من رو معطل کرد، یه بارم نشد یه توضیحی بده که چه خبره، و پشتیبانی هم یه جواب درست-و-حسابی به من نداد. ۱۰۰ هزار تومنم اضافهتر گرفت که همون محصولی که دو روز پیش باید بهم میرسوند رو امروز بهم برسونه.
از لحاظ بدنی و فیزیولوژیک شرایط هنوز خوب نیست. اما امروز بهتر شدم. آره. ای کاش پول داشتم یهدونه هم از این هدفونا برای بابام میخریدم. امروز خیلی براش جالب بود. ذخیرهشده دارم یه مقدار. این هفته پول جمع کنم، نصفش رو از ذخیره برمیدارم میگیرم. احتمالا. آره.
یه دلتنگیای برای تو و امید و حسن هست. یه دلتنگیای برای برادرم. دلتنگیهای بزرگیان. دلم گاهی میگیره سرش. هر چند حس میکنم از همهتون فراریام. چرا؟ چون حس میکنم قراره طرد بشم و تنها بمونم. شاید منطقم اینه که اگه به اندازه کافی دور بمونم و زیاد نزدیک نشم احتمال اینکه کاری ازم سر بزنه که موجب دلخوری و آزردگی بشه خیلی کمتره. پوف.
فردا صبح باید برم دانشگاه و چاپلوسی کنم نرمافزار ۲ رو برام حذف کنن، وگرنه نمرهی صفر میگیرم. جونش که نیست. و اهمیتی هم نمیدم. و از همه بدتر اینکه آموزش پررو-پررو زنگ زده میگه «ما تو رو تو کلاسی که ظرفیتش به حد نصاب نرسیده ثبت نام کردیم تقصیر توئه و باید خودت حذف میکردی! تازه دو قورتو نیمش هم باقی بود که چرا پیگیری نکردی! کار من و آریا یک ماه همین بود بهشون زنگ بزنیم. جواب نمیدادن. ولی صفر بگیرم مامانم ناراحت میشه. به نظر بهتره هر جور شده خودم رو برسونم بهش. صبح بیدار میشم یعنی؟ جونشو دارم برم دانشگاه؟ جون اینکه تو موقعیت اجتماعی قرار بگیرم و حرف بزنم رو چطور پیدا کنم! پوف. یه کاریش میکنم دیگه. پوف. میبینیم چه میشه حالا. آره. اینم از این.
دسته: تراوشات ذهنی
-
برای پارسا-و-راستین