«برای حصول تعریفی از دقیقتر برای آگاهی، یک راه این است که سراغ موارد آسیبشناختی برویم. در بیماران مبتلا به صرع، که دچار حملات شدید میشوند، گاه متخصصان برای تخفیف رنج بیمار اقدام به دو نیم کردن مغز میکنند. میدانیم که دو نیمکرهٔ مغز را جسم پینهای،که بافتیست از رشتههای عصبی، به بکدیگر مرتبط میکند. با بریدن جسم پینهای میتوان از انتقال تحریکات عصبی از نیمکرهٔ مغزی به نیمکرهٔ دیگر جلوگیری کرد و در نتیجه بیمار را از حملات شدید صرع رها ساخت. درحالی که در افراد سالم آگاهی به صورت ‘حوزهای یکپارچه و واحد’ عرضه میشود در این بیماران با آگاهی دوپاره مواجهایم. آنان گاه چنان رفتار میکنند که گویی دارای دو مرکز آگاهی مستقلاند. ‘یکی از اولین مطالبی که این بیماران پس از عمل دو نیم کردن مغز میگویند، آن است که به نظر میرسد دست چپشان “ذهنی از آن خودش” دارد. برای نمونه، بیمار ممکن است کتابی را که در دست چپ دارد کنار بگذارد، اگرچه علاقهٔ بسیاری به مطالعهٔ آن دارد. این تعارض به آن دلیل روی میدهد که نمیکرهٔ راست، که کنترل طرف چپ بدن را بر عهده دارد، نمیتواند بخواند و بنابراین کتاب را خستهکننده مییابد. در موارد دیگر، این بیماران از حرکات زشتی که بدون اراده و قصد خاصی (با طرف چپ بدن) انجام میدهند، دچار شگفتی و حیرت میشوند. دکتری روانشناس، وضعیت مردی را گزارش داده است که که مغزش دونیمه شده بود و قصد داشت همسرش را با یک دست بزند، ولی در همان حال، با دست دیگر از او مراقبت میکرد. آیا این مرد واقعا قصد آسیب زدن به همسرش را داشته است؟’»
ــ جان سرل، درآمدی کوتاه به ذهن (از مقدمه مترجم به ترجمهٔ محمد یوسفی)
برچسب: آگاهی
-
یادداشت