[ژنو، ۲۹ ژانویه ۱۸۸۱]
… باری، روی خوش نشان دادن من، گشتوگذار پیادهروی است! چون نمیشود مدت زیادی در خانه بند شد و من هم تاکنون هنوز خانهای گرم نداشتهام و پا در چنین فضایی نگذاشتهام. باوجود آنکه بعد از شروع این زمستان سخت، سلامتیام به نحو تعیینکنندهای به وخامت گراییده، دلخور و رنجیدهخاطر نیستم. امیدوارم این وضعیت، زیاد بهطول نیانجامد. این خود نیاز به تأمل خیلی دقیق و دردناکی دارد، که کسی هر روز خدا با این وضعیت [وخیم] سلامتی از میان تکتک صخرهها و سنگلاخها بگذرد و خوشحال باشد که به تنهایی این همه را انجام میدهد. آنهم کسی که چنین ریزنقش است و حتی هیکلی غیرمردانه دارد. ولی من شجاعت، جسارت و مردانگیام را در امور دیگری دارم و ناگزیرم همواره کاری کنم، تا بهرغم همهٔ بیماریهای وخیمی که دارم، چیزی درست و درمان و بسامان در شیوهٔ خودم، به انجام برسانم. امسال زمستان، بهخاطر گرم کردن خودم و هضم سادهتر، بیشتر گوشت میخورم. برعکس دوباره یارا نمیکنم شروع کنم به خوردن تخممرغ. هنوز هم از آن قندهای حبهای نامبورگ دارم. صبحانه نان سفید بیات میخورم، با چای و قهوه. من مثل ساعت، دقیق و قانونمند هستم. شش تا هشت ساعت میروم بیرون و دور و اطراف میگردم. به هر حال زندگی خودم را دارم، درست به همان شکلی که مشتاقش بودم و رویای «روتنبورگ»، قلعهای مشرف بر «تاوبر» میدیدم. لیزبتمان خوب یادش است! ــ بله، من عمیقتر و با پشتکارتر از آن چیزی شدهام که آن وقتها خیالش را در سر میپروردم. (آنوقتها مثل الان هنوز بهقدر کافی از نظر روحی مستقل نشده بودم و تجربه و بیماری چنین بر من کارگر نیفتاده بود. ــ چون مادر عزیزم، چه به چشم بیاید و چه نیاید، من در ده سال اخیر خیلی چیزها را مستقلاً از سر گذرانده و تجربه کردهام.)
و باز هم از سر نو! آرامش و شادمانی نثارت! با وفاداری و مهر.
پسرت، ف.
ــ لطفاً کتابهایم را نخوان! (نامههای نیچه به مادرش)|لودگر لوتکههاوس|ترجمهٔ علی عبداللهی
برچسب: نامهنگاری
-
یادداشت