در باب نوشته پیشین:
آدم انگشتش را در خاک زیر پایش فرومیکند تا بفهمد کجا ایستاده. انگشتم را در خاک هستی فرو میکنم. در خاک زندگی ـــ هیچ چیز حس نمیکنم. من کجایم؟ «جهان» چیست؟ اصلاً معنای این کلمه چیست؟ چه کسی مرا اغفال کرده و در این دام انداخته است، و اینک مرا وانهاده و رفته است؟ من کیستم؟ چگونه پای در این جهان نهادم؛ چرا از من سوال نکردند، چرا مرا از قواعد و مقررات مطلع نکردند؟ […] آخر من چگونه درگیر این کسبوکار بیدروپیکری شدم که نامش را گذاشتهاند واقعیت بالفعل؟ اصلاً چرا باید میبایستی درگیرش میشدم؟ اختیاری برای تصمیم گرفتن ندارم؟ آیا مجبورم جزئی از آن باشم؟ مدیر کجاست؟ دلم میخواهد شکایت کنم! مدیری در کار نیست؟ پس شکایتم را کجا ببرم؟
ـــ کیرکگور؛ تکرار
دیدگاهتان را بنویسید