در ژوئن سال ۱۸۶۶، جیمز برای دوست جوانترش، توماس وارْد، که اخیراً دچار موجی از ناخوشی و بدحالی شده بود، نامهای نوشت. با تشویق او به اینکه سراغ مارکوس اورلیوس برود، جیمز چنین اندرز میدهد:
چنین به نظر میرسد که اگر بتوانی، همچون او، شور عشق یک «زندگی مطابق با طبیعت» را عمیقاً دریابی، و این یعنی آن زندگیای که در آن فردیت تو چنان با ارادهٔ طبیعت هماهنگ شود که با رضا و رغبت به هرچه که طبیعت برایت مقرر کند گردن بنهی، خواهی دانست که در سازوارهٔ عظیم او (she)، هدف و کارکردی داری که هیچگاه بر تو آشکار نخواهد شد ــ بگذار بگویم که هرکس بتواند چنین کند، بدون توجه به اینکه تقدیر او در زندگی چه بوده، خود بدل به منظرهای دلنواز خواهد شد.
ـــ جانهای بیمار، ذهنهای سرحال (چگونه ویلیام جیمز میتواند زندگی شما را نجات دهد)، جان کاگ، ترجمهٔ مهدی نصرالهزاده
از همان آغاز، جیمز سخت تحت تأثیر آلیس قرار گرفت، بهنحوی که کمتر از یک سال بعد، در سپتامبر ۱۸۷۶، عشقش را به او آشکارا اظهار کرد:
خانم گیبِنز عزیزم
ـــ جانهای بیمار، ذهنهای سرحال (چگونه ویلیام جیمز میتواند زندگی شما را نجات دهد)، جان کاگ، ترجمهٔ مهدی نصرالهزاده
بیراه نیست اگر بگویم جنایتی است اینکه ضمیر ناخودآگاهتان را، به شیوهای که هماکنون قصد انجامش را دارم، غافلگیر سازم؛ اما هفت هفته بیخوابی بر تردیدها و ملاحظهکاریهای بسیار غلبه میکند. و حال، پس از تأمل شایسته و حزماندیشانه دربارهٔ این موضوع آنقدری که توانم بوده، چنان است که گویی این اعلانِ پیش از موقع در نظرم کمتر از هر طریقهٔ ممکن دیگری آلوده به آفات و شوائب است. باری، اگر بخواهم کل مطلب را بهیکباره بگویم:
ببخشاییدم، من عاشق شمایم.
آنطور که جیمز خود میگوید، «فلذا عادت چرخلنگر عظیم جامعه است، گرانبهاترین عامل نگهدارنده آن.» جیمز چنین نتیجهگیری میکند:
عادت بهتنهایی آن چیزی است که همهٔ ما را درون محدودهٔ مجاز نگاه میدارد، و زادگان و بهرهمندان از یروت خانوادگی را از قیامهای رشکنشان فقرا نجات میدهد. عادت بهتنهایی مانع از آن میشود که آنان که درون سختترین و منزجرکنندهترین مشاغل روزگار میگذرانند آنها را ترک کنند. عادت است که ماهیگیر و جاشو را در سرتاسر زمستان در دریا نگاه میدارد؛ عادت است که معدنچی را در تاریکی و ظِلامش نگه میدارد و دهقان را، در سرتاسر ماههای برف و یخ، به کلبهٔ چوبیاش و به مزرعهٔ تکافتادهاش پرچ میکند؛ عادت است که ما را از هجوم بومیان ساکن در صحاری داغ و مناطق یخزده محافظت میکند. عادت همهٔ ما را محکوم میدارد که نبرد زندگی را در جبهههای گشودهشده با انتخاب آغازینمان، تا به آخر بجنگیم، و بهترین بهرهای را که میتوانیم از این طلب و تکاپویی که باب میل نیست [ولی همین است که هست] ببریم، چون هیچ انتخاب دیگری در کار نیست که ما برایش سازگار شده و آماده باشیم، و برای آغاز دوباره هم دیگر خیلی دیر است.
ـــ جانهای بیمار، ذهنهای سرحال (چگونه ویلیام جیمز میتواند زندگی شما را نجات دهد)، جان کاگ، ترجمهٔ مهدی نصرالهزاده
دیدگاهتان را بنویسید