امروز خیلی زودتر از این حرفها بیدار شدم. یعنی هفت و نیم. تا برم بالا و صبحونه و اینا هشت و اندی شد و بعد هم اتلاف وقت و خستگی و چون قهوه تموم شده بود، پوشیدم و رفتم صد گرم پودر گرفتم که تا دو هفته کار رو راه میاندازه. قهوه رو زدم و حدود ساعت ۹ اومدم پایین و الان ۹ و ده دقیقه است. بله.
ده و بیست دقیقه و هنوز حوصله نکردم و صرفا اتلاف وقت. بله.
ده و سی و شش دقیقه و من واقعا دارم از درس خوندن فرار میکنم. نمیدونم این مدرسه و دانشگاه چی دارن که آدم انقدر ازشون میترسه. با مطالعه یه دوره تو کورسرا یا یوتوب راحتترم. شاید رمزش اینه که اینجا حس میکنم قرار به آدما جواب پس بدم ولی تو باقی نه. از طرفی تو کار هم باید به آدما جواب پس بدم ولی اونجا اینطوری نمیکنم. شاید رمز اونم اینه که پول درمیارم. و البته تو کار چیزها کمتر جدیدن و هزینه روانی متفاوتی دارن تا خوندن یه محتوای یه ترم تو یه زمان کوتاه. خدا رحم کنه.
ده و پنجاه و دو دقیقه است. دیگه یازده شروع میکنم.
فیکس یازدهه. بریم شروع.
یازده و سی و سه و ماژول یک تمام. بریم یه استراحت کوتاه و ادامه بدیم. رابطه من با درسام شبیه اون آهنگ دید آی دوئه. میذارمش آخر این متن.
یازده و چهل و دو. استراحت کافیه. ساعت از دیروز باتریش تموم شده. الان آوردمش پایین. تو استراحت بعدی میرم باتری بگیرم.
دوازده و دو دقیقه. میخوام یه ویدیوی تحلیل آبسشن ببینم. خیلی زوده برای اینکه استراحت بعدیای باشه که توش میرم سراغ باتری.
دوازده و هجده دقیقه. بریم ادامه درس.
نمیتونم. ذهنم به شدت فرار میکنه به ایدههای کسبوکار و استخدام. آخه خنگول اول باید این درساتو بخونی تا به اونا برسی دیگه. تا اینجا این رو یادم باشه که یه نرمافزار برای مدیریت استخر آماده کنم که بشه باهاش از شر کارتهای فیزیکی خلاص شد. دوازده و سی و هشت. میرم دور بزنم.
یک و سی و سه دقیقه. یه زردآلو و یه تیکه هندونه. کمی نون و پنیر. حل مشکل بازی ارمیا. کمی بداخلاقی به نیت ایجاد انگیزه جهت بررسی و مطالعه دقیقتر مسائل حول لپتاپش.
یک و چهل و پنج. بریم کوتاه به ادامه درس. تا الان یه ویدیوی بیخود دیدم راجعبه این سوال که چرا سیری فارسی پشتیبانی نمیکنه از کوروش چایچی.
دو و یک دقیقه. همیشه خدا یکم شک دارم. خطای نوع یک همون فالز پازتیوه که وقتی اتفاق میافته که شما به اشتباه (فالزی) نتیجه میگیری که جواب مثبته (پازتیو). یعنی چی؟ یعنی چیزی رو جدی میگیری که جدی نیست. میگی اثر داره ولی خب اثر نداره. برعکسش فالز نگتیوه. اینجا شما به اشتباه میگی جواب منفیه. یعنی اثر داره ولی تو میگی نداره. حالا نکته چیه؟ تو شروع طراحی یه مطالعه یا آزمایش و کلا بررسی فاکتورها، به باور این آقای مونتگومری، اون خطای نوع اول اهمیت کمتری داره. یعنی خیلی اشکال نداره اگه چیزی که اثر نداره رو به اشتباه موثر تلقی کنیم. چون به هر حال در ادامه کار متوجه اشتباهمون میشیم اما چیزی که مهمه، اون خطای نوع دومه. چون اگه یه فاکتور رو به اشتباه بیاهمیت تلقی کنیم ولی اهمیت داشته باشه، در ادامه مسیر دیگه از دستش دادیم و کار از کار گذشته. خلاصه دور ریزمون تو اون اوایل کم باشه بهتره. همچنین زیتست درواقع برای مقایسه میانگینهای دوتا جامعه است وقتی واریانسها رو میدونیم و مشخصن. مشخص نباشن چی؟ خب اگه تعداد نمونههامون سیتا یا بیشتر باشه، از همون واریانس نمونهای برای زیتست استفاده میکنیم. اگه تعداد نمونههامون کمتر باشه؟ تیتست استیودنت با ماست! حالا فرقش چیه؟ به جای توزیع نرمال، توزیع تیاستیودنت رو به کار میبریم. فرق دیگه چی؟ به جای استفاده از دوتا واریانس نمونهای، با فرض برابری واریانسها براساس دادههایی که اینجا داریم کار میکنیم روشون، از پولد واریانس (Pooled Variance)نمونهای استفاده میکنیم. به خاطر همین موضوع بهش پولد واریانس تی تست هم میگن. آماره آزمونش هم همون نسبت سیگنال به نویز معروفه. تو تیتستهای تکنمونهای، جفتی و ولش یا آنپولد اما همچین حرکتی نمیزنیما!
دو و هفده دقیقه. این استراحت همونه که باید توش هم نهار بخورم و هم باتری بگیرم بهنظرم. بهنظر میرسه حوصله درس خوندنم به طور کلی نیم ساعت چهل دقیقه است. تا اینجا مباحث ساده و تکراری بودن و البته که منم به اینا نیاز دارم چون خیلی وقته با درسهامون کار نداشتم.
چهار و یک دقیقه. نهار و خرید و مختصری جروبحث. آرش لطفی جدید اومده. ببینم بعد دوباره درس.
چهار و سی و سی و الان دیگه واقعا دوباره درس.
پنج و بیست و شش. بریم سر کار.
شش و بیست. خب خبر بد. وامی که میخواستم بگیرم کنسله. احتمالا با این تفاسیر گوشی هم کنسله فعلا. پوف. بله. چیکار کردم؟ پیتزا سفارش دادم. بله. بهنظرم استفاده من از پیتزا و شیرینی بیشتر یه شکل تنبیهی داره. نمیدونم. یه حس رهایی بخشی داره وقتی سلف سبوتاژ میکنم اینطوری و خب خوشمزه هم هستن. شاید باید سیگارم امتحان کنم. مشکلم بیشتر باهاش اینه که از مدیریتش میترسم. پیتزا و شیرینی مجموعا تحت کنترل بهنظرم میرسن. ولی خب سیگار فکر میکنم پتانسیل خروج از کنترل رو داره. حجم کافی از کار رو پیش نبردم و بیشتر این یه ساعت رو غصه داشتم. پوف. بله. تا پیتزا برسه برم کارای آقایی رو جمع کنم که بعدش با پیتزا یه چیزی ببینم یا نمیدونم. به هرحال تا نه ده شب هم باید یه نگاهی به پروژه دیتامون با ساغر بندازم.
الان فردای متنهای قبلیه. ساعت دوی بعد از ظهر چهارشنبه. گویا دو سه روز بیشتر نمیتونم حال و احوالات مساعدی داشته باشم. بله. حالا حسابی بهم ریختم. دلم میخواد بمیرم. حوصله هیچ کاری رو ندارم. نمیخوام قدم از قدم بردارم.
دیدگاهتان را بنویسید