پساتحول

خب امروز یکم بیشتر پیشرفت نداشتم. نه نه و نیم بلند شدم. تا الان که ساعت شیشه، متنای خانومی رو تموم کردم و به چندتا سی‌جی‌آرتیست پیام دادم. یه وقت خوبی هم بابت مقایسه گلکسی اس ۲۶ اولترا و آیفون ۱۷ تلف کردم البته. نهار خوردم. ریک و مورتی جدید رو دیدم. یکم غصه. یکم به مامانم کمک کردم. قهوه صبحگاهی رو یادم رفت. تموم شده و باید یکی دیگه بگیرم. خیلی گرمه لامصب. یکم سردردم. الان باید کار آقایی رو بکنم. بعد دیگه خدا بخواد امروز رو به دانشگاه می‌پردازم. بله. ساعت شش و ده دقیقه و الان قبل کارای آقایی یه استراحت می‌طلبم.

ده دقیقه به هفت. تازه می‌خوام شروع کنم.

هفت و پنجاه دقیقه. کارای آقایی هنوز تموم نشده و فکر کنم یک و اندی ساعت دیگه بگیره و البته منم استراحت می‌خوام.

نه و سی و پنج دقیقه. کارای آقایی هم تموم شد فکر کنم مثلا همون ساعت نه حدودا. باقیش اینستاگردی بود. گوشیم داره اذیت می‌کنه. راه حلش عوض کردن سیستم عامله ولی من می‌خوام گوشیمو عوض کنم.

ده و چهارده دقیقه. مشغول صحبت با خانومی هم شدم. به‌نظر می‌رسه ۳۰ تومن تو ماه رو رد کردیم. یه هورا برای من. پروژه‌های دانشگاه هنوز مونده و درس‌ها. این‌ها که برن کنار، یا برنامه تهران رو می‌چینم یا در عین این‌که سعی می‌کنم خودمو براش آماده کنم، برنامه مشتری جدید تو زنجان رو پیگیری می‌کنم. حقیقتا هنوز که هنوزه به ادامه‌دار بودن ماجرای خانومی خیلی مطمئن نیستم. برای مشتری جدید تو زنجان هم چند تا لاین مد نظرمه. بحث تدریس. بحث توسعه وب برای یه سری کسب‌وکار محلی و اخذ مبالغ کوچیک که خب مثلا یکیشونم بگیره و طرف ده تومن حاضر باشه بده بهم، بازم تو ماه خوب جلو می‌افتم. تسک‌های اضافی محل کار اصلیمم هست که می‌تونم برای بیشتر پول درآوردنم رو اونا هم حساب باز کنم. از هزینه‌هامم اینه که ممکنه یه آیفون قسطی برای خودم بخرم و مثلا ده پونزده تومنی هر ماه بابتش پرداخت کنم. از طرف دیگه تصمیم دارم بیشتر تو هزینه‌هام صرفه‌جویی کنم هرچند شک دارم خیلی موفق بشم. اگه مهارت‌های توسعه نرم‌افزار و تحلیل داده‌ام به حدود خوبی برسه، می‌تونم رو درآمدهای بیشتری هم حساب باز کنم. فقط اگه بشه. اگه بشه چی می‌شه و حقیقت اینه که من به طور کلی آدم تنبلیم و خودمو اول از همه می‌پیچونم. این چهار هفته آتی تا پایان امتحانا هم قراره پدرمو درمیاره و خوب می‌دونم. امیدوارم از فردا وقت مناسبی برای درسام بذارم.

۱۲ و ۹ دقیقه فردا و از وقت خوابم گذشته. با ساغر راجع‌به دیتای پروژه حرف زدیم و قرار شد فردا شب فیکسش کنیم و آخر هفته هم کاراشو انجام بدیم. فردا دیگه باید درس بخونم. دلم به شدت یه چیز خوشمزه می‌خواد. امیدوارم که نرم ولی احتمالا قبل خواب می‌رم خرید. شب شما به خیر.

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *