پیتزا

غصه نخور. پیتزا بخور. جیبم خالی شد. خب این یه پیتزای دیگه است که می‌خورم. ثبات خونه اونقدری نیست که پیتزا نخورم. می‌دونید رفقا؟ رفیق؟ هاها. یه خرگوش آوردن که تاب نیاوردمش و انداختمش بیرون حالا ناراحتن. خب هزار و یک غصه دیگه هم هست. از وقتی یادم میاد تمام زندگی پیتزا خوردم. یعنی وقتی پول داشتم که به این اواخر مربوط میشه. منظورم غصه است که همیشه خوردمش. بیشتر اوقات اوضاع درست نبوده. می‌دونید؟ می‌دونی؟ واسه همینه که به‌نظرم درست نمی‌شه هیچ وقت. حتی وقتی می‌گم درست می‌شه. خونه از پای‌بستش ویرونه. از اول اولش. خونه مزخرفه. خونه رو دوست ندارم. و این خوابگاه لعنتی رو هم که می‌بندن. نشد چهارسال بریم گم شیم. یه جایی. یه جای دور. خب اگه بخوام جدا بشم و پول خونه و خورد و خوراک رو حساب کنم به شکل معنادار دیگه بازم نمیتونم موقع غصه پیتزا بخورم و غصه فقط با دوری از خونه نمیره. غصه تو وجودم لونه کرده. به هرحال یه پیتزای مرغ و پستو سفارش دادم نصفه شبی و رسما ساعت دوازده میرسه اگه برسه. دوازده و هفت. می‌خوام تد لاسو ببینم. تد لاسو خیلی شاده برای الان. کلی کار عقب‌مونده دارم. جواب چند تا آدم رو باید بدم. خیلی تنبلم. خیلی. خیلی. خیلی. خیلی رفیق. اصلا یه لیگ دیگه‌ام. خسته شدم از زندگیم. از تمامش. اولین بار نیست که خسته‌ام ازش. بیشتر وقت‌ها همینه. کاش درست شه. لااقل تموم شه. خلاص شم. بسه دیگه.

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *